مهدی فخیم‌زاده : ذات سینما عادلانه نیست!/ اداهای روشنفکری را نمی پسندم


 

گروه سینما:از او پرسیدم آقای فخیم‌زاده با انتشار خبر تصادف شما نگران شدیم، اکنون حالتان چطور است؟! راستش توقعش را نداشتم اما او پرانرژی و پرقدرت گفت: «من همان موقع به میادین برگشتم!».

مهدی فخیم‌زاده  با سابقه بیش‌از ۴۰سال فعالیت هنری در زندگی شخصی‌ هم درست مانند فیلم‌ها و سریال‌هایش مردی مبارز است. هیچ‌گاه سر خم نمی‌کند و همیشه آماده است تا «مشت آخر» را به نشانه پیروزی بزند. در ادامه، ماحصل گفت‌وگو با هنرمندی را می‌خوانید که به معنای واقعی کلمه مستقل است؛ چه در زندگی شخصی، چه در جهان هفتمین هنری که به آن سینما می‌گویند.

 

  • شما ریسک بزرگی کردید که می‌توان آن را به نفع سینما دانست و آن ریسک این است که شخصیت اصلی فیلمتان را شخصیتی جوان قرار ندادید؛ کاری که در سینمای جهان کسی مثل اسکورسیزی یا دیگر کارگردانان انجام می‌دهند؛ حتی اگر به ضرر گیشه باشد. چطور شد به این نتیجه رسیدید که خودتان در نقش قهرمان قصه‌تان ظاهر شوید؟

 

قبلش بگذارید بگویم که حالا دیگر سینمای ما در شرایطی به سر می برد که حتی وقتی از جوانان ستاره هم در فیلم‌ها استفاده می‌شود، باز هم ممکن است فیلم‌ها مورد استقبال قرار نگیرند، چراکه این روزها بیشتر از یک سینمای خاص یا حتی خیلی لوده استقبال می‌شود و وضعیت فروش ناامیدکننده است. چند وقت پیش که یکی از تهیه‌کنندگان آماری از فیلم‌های اکران شده می‌داد، می‌گفت تنها ۳فیلم توانسته در مدت اخیر مخاطب را جذب کند. اما درباره قصه باید بگویم که من اصلا به این مساله فکر نکرده بودم و قصه فیلم را از خیلی وقت پیش در ذهن داشتم و به نظرم در «مشت آخر» تضاد جالبی وجود داشت؛ پیرمردی که به‌رغم داشتن ظاهر فرتوت، قدرت بدنی خودش را حفظ کرده و از آن استفاده می‌کند. من به این فکر نکردم فیلمی بسازم که قهرمانش پیرمرد باشد، بلکه چون این شخصیت داستان برایم جذاب بود و احساس کردم برای تماشاچی هم جذاب است، دست به کارگردانی و ساخت آن زدم.

 

  • اولویت شما در تمام این سال‌ها سینمای کلاسیک داستان‌گو بوده و شکل نگارش فیلمنامه‌ای که روایتی خطی با نقطه اوج و فرود دارد و قهرمان و شخصیت منفی هم دارد، همیشه مطبوع شما بوده است. این علاقه به این دلیل است که در نسل شما فیلمسازان به همین روال پیش می‌رفتند و آثار درخشان می‌ساختند یا اینکه شما این فرم قصه‌گویی را بیشتر می‌پسندید؟

 

شخصا این نوع قصه‌گویی را می‌پسندم چون احساس می‌کنم آن را بلد هستم و همیشه هم مخاطب دارد. من فیلمسازی هستم که در بخش خصوصی کار می‌کنم و خود به خود باید سرمایه فیلم را از طریق جذب سرمایه‌گذار خصوصی پیدا کنم، پس اگر فیلم مورداستقبال مخاطب قرار نگیرد، آن منبع کور می‌شود. ممکن است هدف کسی که با سرمایه‌گذار دولتی کار می‌کند، در نهایت رضایت آن سرمایه‌گذار باشد اما من که از طریق بخش خصوصی فعالیت می‌کنم باید سرمایه‌گذار خوب پیدا کنم؛ بنابراین همیشه به استقبال تماشاچی فکر می‌کنم و به نظرم این قصه با این فرم روایت توانایی جذب تماشاچی را داشت.

 

 

 

  • در انتخاب بازیگر جوری عمل کردید که فیلم خالی از ستاره ضامن گیشه است و ما که مهدی فخیم‌زاده را می‌شناسیم می‌دانیم که این کار را با هدف انجام داده و احتمالا با تهیه‌کننده هم به چالش رسیده اما در نهایت کاری را که دوست داشته انجام داده است.

من هیچوقت در فیلم‌هایم از سوپراستار استفاده نکردم، چون معتقدم اگر بخواهی معیار انتخابت را براساس اسم و رسم و … بگذاری، فیلم دچار معضل می‌شود. من پنج فیلم قبل از انقلاب ساختم که در هیچ‌کدام از آن‌ها با سوپراستار کار نکردم، بعد از انقلاب هم به همین منوال پیش رفتم. درخصوص تلویزیون هم همینطور؛ در طول این مدت خیلی پیشنهاد ساخت تله‌فیلم داشتم اما چون موردپسندم نبود کار نکردم.

 

  • از حرف‌های شما و البته چیزی که در این سال‌ها از شما دیدیم برمی‌آید که مهدی فخیم‌زاده به معنای واقعی کلمه مستقل است. این استقلال ریشه در شخصیت شما دارد یا در کار هنر دوست دارید که این طوری باشد. یعنی می‌خواهم بدانم شما از کودکی آدم مستقلی بودید یا به مرور به این سمت رفتید؟

 

استقلال شخصیتی من دقیقا از همین حرفه ناشی می‌شود؛ اگر شما سر کاری بروی و ببینی کارگردانی استقلال شخصیتی ندارد، لازم می‌شود که خودت مستقل باشی تا قافیه را نبازی و  من هم دقیقا همین کار را می‌کنم . کارگردان باید قصه و تهیه‌کننده خوبی را انتخاب کند و  چه بسا حتی اشتباهاتی هم در انتخاب داشته باشد، اما همیشه باید برای انتخاب بهترین‌ها بکوش. من هم همیشه همین روند را پیش گرفتم و حتی اگر موردی باشد که اشتباهی شده باشد، پای آن ایستاده‌ام.

  • باتوجه به سابقه طولانی فعالیت شما در تلویزیون و دوربودن از سینما برخی گفته‌اند که «مشت آخر» ویژگی‌های کارهای تلویزیونی مانند لحن مختص این مدیوم و جزئیات زیاد و میانه طولانی را دارد. آیا این نقدها را می‌پذیرید؟

 

فیلم تلویزیونی یک مختصاتی دارد و فیلم سینمایی هم یک مختصاتی. من در هر دو مدیوم کار کرده‌ام و چه‌بسا از بسیاری از هم نسلانم فیلم‌های بهتری ساخته‌ام، بنابراین این نقد را قبول ندارم.

 

  • این استقلال را در استقلال رأی شما هم می‌بینیم؛ شما علاقه‌ای به مقابل تلویزیون ایستادن و گرفتن ژست‌های روشنفکری ندارید و هرگاه که حس کردید لازم است سریال بسازید، ساخته‌اید. هنوز و در این شرایط هم دیدگاهی منفی نسبت‌به تلویزیون ندارید؟

 

حقیقتا نه. تلویزیون مثل مادربزرگ آدم می‌ماند. اگر مادربزرگتان غر بزند، بداخلاق باشد و یا خیلی از رفتارهای او را نپسندید، چه برخوردی با او می‌کنید؟ ما فقط یک تلویزیون داریم، چند تلویزیون که نداریم در نتیجه ممکن است مثل مادربزرگ‌ها به ما غر بزند یا بداخلاقی کند یا … اما آن لحظه به خاطر احترامی که برایش قائلیم، باید از آن رفتار بگذریم. مثلا من می‌گویم الان تلویزیون نه برایم پول ندارد و نه هیچ چیز دیگری، ولی وقتی پیشنهاد خوبی برای همکاری داشته باشم، خب کار می‌کنم. چرا نباید کار کنم؟! این اداهای روشنفکری که «با تلویزیون کار نمی کنم» و … را هم نمی‌پسندم و قبول ندارم و به نظرم فقط حاشیه‌سازی است. نمی‌توان کتمان کرد که قسمت اعظم هنرپیشه‌های صاحب نام ما از تلویزیون آمدند، معروف شدند و شهرت پیدا کردند و حالا به آن پشت کردند و با این حرف‌ها حاشیه درست می‌کنند.

 

  • و بُعد دیگر این استقلال شما را در صنف می‌بینیم. زدوبند سیستمی و صنفی به وفور در سینما دیده می‌شود اما شما حتی زمانی که داور جشنواره فجر بودید هم سعی کردید استقلال خودتان را حفظ کنید. تا به حال شده که این خصیصه شما باعث شود از جمع‌هایی رانده شده یا احیانا از این برخورد پشیمان شوید؟

 

شخصا خیلی شاهد این ماجراها نبوده‌ام، چون این عزیزان معمولا به دلیل شناختی که از من دارند، مرا دچار این جور زد و بندها نمی‌کنند. هرچند باید اشاره کنم که زدوبند در سینما، به خصوص در حیطه بخش خصوصی زمان اکران فیلم ناگزیر پیش می‌آید چون رقابتی است که در همه جای جهان وجود دارد و هر فیلمسازی دلش میخواهد فیلمش را در بهترین زمان ممکن اکران کند. این موضوع آن جایی مشکل ایجاد می‌کند که یک دفتر و یا یک شخص، هم تهیه می‌کند، هم پخش می‌کند و هم سینمادار است. این شرایط خود به خود باعث ایجاد فساد می‌شود. در شرایط عادی که تهیه‌کنندگان با هم رقابت می‌کنند کار خطایی نمی‌توان کرد، اما وقتی چند شغل و مسئولیت را به یک شخص بدهند، خود به خود در آن فساد زاییده می‌شود و این اصلا خوب نیست.

 

  • در سینمای دولتی که شما بارها به آن اشاره کردید، درحال‌حاضر خاصه در سینمای اجتماعی فیلم‌هایی تولید می‌شود که هزینه ساختشان گاهی به ۱۲میلیاردتومان هم می‌رسد. شما می‌توانید شفاف بگویید هزینه فیلمتان چقدر شد؟

 

من تهیه‌کننده کار نبودم اما می‌توانم بگویم به ۲میلیارد هم نرسید. دو چیز است که هزینه‌های فیلم را به شکل غیرمتعارفی بالا می‌برد. اصلی‌ترینش دستمزد هنرپیشه‌هاست که آن را نه بابت هنر بازیگری‌شان که بابت شهرتشان می‌گیرند؛ چه‌بسا در یک فیلم فقط ۳ یا ۴میلیاردتومان هزینه دستمزد هنرپیشه‌ها می‌شود. من اصلا از این جور چیزها در فیلمم ندارم و حداکثر دستمزد بازیگرم برای تمام فیلم ۱۵میلیون تومان بود. دومین چیزی که هزینه را بالا می‌برد زمان فیلمبرداری است. اگر زمان فیلمبرداری به ۳ یا ۴ماه برسد، هزینه‌ها بالا می‌رود. فیلم من در ۱ماه و ۷روز تمام شد، حتی وسط ضبط فیلم تصادف هم کردم اما بعد انقدر حالم خوب بود که برگشتم و فیلم را تمام کردم.

 

  • وضعیت فروش و پولشویی‌هایی که در سینما اتفاق می‌افتد و حتی همین فرار مالیاتی شما را درباره آینده این سینما نگران نمی‌کند؟ اینکه هزینه فیلمی نهایتا ۲میلیارد است ولی با ۷میلیارد ساخته می‌شود؟

 

این وضعیت نگران‌کننده است اما این هزینه‌های بالای ساخت یا از بخش دولتی تامین می‌شود یا تهیه‌کننده ناشی  آن را پرداخت می‌کند که سرش کلاه رفته و راه را از چاه بلد نیست، وگرنه کسی که سال‌هاست کار تهیه می‌کند یا با بخش خصوصی کار می‌کند، هزینه‌ها را خوب می‌داند و سرش کلاه نمی‌رود.

 

و دقیقا در همین سرمایه‌گذاری‌های مشکوک است که می‌شنویم هزینه پروپاگاندای رسانه‌ای بعضی فیلم‌ها به ۱ تا ۲میلیاردتومان تازه منهای مواد تبلیغاتی می‌رسد. شما شرایط را برای رقابت «مشت آخر» سالم می‌دانید؟!

 

به واقع نه! الان خیلی از تهیه‌کنندگان به دنبال کار به قول خودشان کمدی یا درواقع همان لوده‌بازی هستند. درمورد شیوه ارائه فیلم قبلا یک آنونس بود و پلاکارد و … اما الان هر کدام از بیلبوردها برای یک مدت محدود ۳۰ یا ۴۰میلیون هزینه برمی‌دارد که من هیچکدام از این‌ها را برای فیلمم نداشتم. من هم دلم می‌خواست ارائه فیلمم خوب باشد، اما نمی‌شد. وقتی به من می‌گویند باید برای بیلبورد  ۳۰۰میلیون‌تومان هزینه کنم، از انجامش منصرف می‌شوم. این مسائل نابرابر متاسفانه در سینمای ما خیلی دیده می‌شود.

  • فکر نمی‌کنم برای شما که با فیلم انقلابی هم توانستید کار پرفروش بسازید، سخت بوده باشد که از «مشت آخر» هم یک فیلم پرفروش دربیاورید، اما گویا تعمدی داشتید که کارخودتان را بکنید . درست است؟

 

من سعی کردم، اما هر سوژه‌ای ممکن است این قابلیت را نداشته باشد. یک فیلم می‌تواند مورد اقبال قرار بگیرد یا نگیرد. مثلا روزی که فیلم «تشریفات» یا «خواستگاری» را ساختم فکر نمی‌کردم مورداستقبال قرار بگیرند اما این اتفاق افتاد. در این شرایط و با این سینمای به شدت کمدی زده که تماشاچی صرفا برای خنده به سینما می‌رود، سینما تبدیل به محلی برای خندیدن و لودگی یا نوعی دورهمی شده و اساسا ذائقه مخاطب عوض شده است. «مشت آخر» در این شرایط و در فضای کمدی زده اکران شد و فضای ارائه آن چنانی هم با این قیمت‌ها نداشتیم.

 

  • یکی از شاخصه‌های سینمای شما این است که شبیه سینمای کسی نیست و یک سری المان در آن تکرار می‌شود، مثل همین رزمی بودن. اما این تشخص را در سینمای جوانان فعلی کمتر می‌بینیم و شاهدیم که یک دوره‌ای موج شبیه اصغر فرهادی بودن راه می‌افتد ، یک دوره موج شبیه سعید روستایی بودن. شما هیچ وقت شده بخواهید ادای یک فیلمساز داخلی یا خارجی را دربیا‌ورید؟ فیلمسازی از نسل جوان هست که کارش را خیلی دوست داشته باشید و از نظر شما آینده درخشانی داشته باشد؟

 

من در طول این ۴۰سال فعالیت رسمی که هنوز هم ادامه دارد، در فیلم‎‌هایم ابایی نداشته‌ام که با شناخت ماهیت فیلم، از اکشن استفاده کنم. در طراحی اکشن باید خلاقیت وجود داشته باشد. اکشن این نیست که هنرپیشه‌ها به جان هم بیفتند، اکشن مثل طراحی رقص است و تو باید طراحی کنی، جمع‌بندی کنی و من هم این کار را بلدم و انجام دادم. در خصوص فیلمسازان نسل جوان، من فیلم «ابد و یک روز» سعید روستایی را اولین بار در جشنواره فجر که داور آن بودم تماشا کردم و ما ۱۰ ، ۱۱جایزه هم به آن دادیم. همان زمان خیلی‌ها می‌گفتند با این تعداد جایزه شاید مسیر آینده‌ سعید روستایی تغییر کند، اما من عقیده داشتم فیلم خوب است و باید جایزه بگیرد. من حتی فیلم «متری شیش و نیم» او را هم دوست داشتم. این سبک، سبک سعید روستایی است و من امیدوارم در این ژانر اجتماعی که انتخاب کرده است، درخشان باشد؛ این در حالی است که ممکن است بتواند، ممکن است نتواند. با تاکید می‌گویم من «ابد و یک روز»  را بیشتر می‌پسندم چون یک‌دست‌تر بود.

 

  • شما در این چند سال گذشته به لحاظ مدیریتی سینما را چطور دیدید؟ آن کمبود عدالتی که قبلا درموردش حرف می‌زدید حالا رفع شده است؟ از نظر شما شوراهای پروانه ساخت، نمایش و حیطه اکران چقدر همراه هستند و چقدر درگیر لابی؟

 

پروانه نمایش میراثی است که از گذشته مانده و الان کارایی‌اش را از دست داده است. در زمان معاونت قبلی؛ آقای حیدریان، در چند جلسه گفتم که باید فکری به حال این موضوع بکنیم. اینکه بروی، قصه‌ات را تعریف کنی و مجوز ساخت بگیری، چیزی شبیه «عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری» است و دیگر دوره‌اش گذشته اما ظاهرا هیچ مسئولی جرات نمی‌کند این پروانه را بردارد. شورای بازبینی باید بگوید تو فیلمت را بساز و بیاور ما ببینیم، اگر موردی داشت می‌گوییم. در حوزه ساخت هم کاری می‌کنند که انگار هم ما را به بازی گرفته‌اند و هم خودشان را سر کار گذاشته‌اند! در خصوص عدالت هم باید بگویم ذات سینما عادلانه نیست. مثل این است که در بخت‌آزمایی یا قرعه‌کشی بخواهی دنبال عدالت باشی. از روزی که پروانه ساخت می‌گیری تا مراحل تولید و سر صحنه، حالتی «بگیر نگیر» برقرار است. در این سال‌های اخیر هم عدالت به شدت کمتر شده است. مثلا من در یکی از جلسات شورای صنفی که اجازه اکران را می‌دهد، شرکت کردم و دیدم آدم‌هایی در آن هستند که سعی می‌کنند عادلانه رفتار کنند، اما سینمای امروز ما به سمت ژانر به خصوصی حرکت کرده است و من فکر می‌کنم در ۳ ، ۴سال آینده سالن‌های سینما، از حیز انتفاع ساقط می‌شوند، مثل اتفاقی که برای تئاتر لاله‌زار افتاد. برای فیلم دیدن جاهای دیگری پیدا شده است؛ مثل همین نمایش خانگی و اپلیکیشن‌های اینترنتی و سینما دیگر جای دیدن فیلم‌های لوده شده است و این برای آینده سینما خطرناک است.

 

  • شما همیشه از سینمای دولتی گلایه می‌کنید، ولی الان متاسفانه با اضافه شدن سازمان‌هایی مثل «اوج» این سینمای دولتی دارد قوی‌تر از روزهای قبل به حیاتش ادامه می‌دهد. اگر روزی از «اوج» پیشنهاد ساخت فیلم یا سریال داشته باشید، قبول می‌کنید؟

 

بله؛ اگر من سوژه‌ای داشته باشم و اوج پیشنهاد بدهد حتما قبول می کنم. کار شخصی من، با اعتقاد من درمورد سینما فرق می‌کند. اعتقاد من در مورد سینما با توجه به اینکه سال‌ها سابقه کار صنفی و تشکیلاتی دارم این است که سینما باید با بخش خصوصی کار کند تا بتواند به رشد برسد. یک وقتی حوزه هنری و فارابی از این کارها می‌کردند، اما ممکن است یک روز دلشان بخواهد کار کنند، یک روز دلشان نخواهد، یک روز بودجه داشته باشند، یک روز بودجه نداشته باشند و سینما را وصل اراده مراکز دولتی کردن اصلا مطلوب نیست. بهترین نمونه سینمای دولتی سینمای شوروی است. سینمای امریکا و اروپا با هر شرایطی که دارند، راه خودشان را ادامه می‌دهند اما به محض اینکه سینمای دولتی از بین برود، سینما هم از بین می‌رود. من ۲سال بعد از فروپاشی شوروی رفتم و دیدم آن‌ها دستگاه زیاد دارند، استودیو زیاد دارند، اما فیلمساز ندارند. به هر روی اگر اوج یا هر سازمان دولتی دیگر به من پیشنهاد بدهند و پیشنهادشان در جهت تحقق قصه من باشد، حتما قبول می‌کنم و اگر قبول نکنم شما باید بپرسید چرا؟

 

کلید واژه:
گروه بندی: دسته‌بندی نشده

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است